|
نوشتند و به قابي از طلا بر بام ميدانها عيان كردند ((ليلي مرد)) همه مردان به وهم آشكاري جامه ي عشق زنان را مرده مي ديدند زنان هم بر غم جانكاه مجنون سخت خنديدند دگر دستي براي همدمي سويت نمي آمد دگر شعري نداي عاشقي بر جان نمي آموخت + نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384 6:29 بعد از ظهر بدستامیر |
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن شرط اول قدم آن است که + نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384 12:52 بعد از ظهر بدستامیر |
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است رختها را بکنیم آب در یک قدمی است + نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384 12:49 بعد از ظهر بدستامیر |
تنها یاد توست که در تنهایی مطلق به یادم می رسد تها یاد توست که دنیای پرتلاطم مرا آرامش می دهد هرگاه از همه کس دلگیر می شوم هرگاه از دنیا فاصله می گیرم فقط تو می مانی و یادت آنگاه است که از خود نیز جدا می شوم و فارغ از دنیا به سوی تو می آیم پس خدایا(فقط می خواهم با تو باشم) + نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384 12:33 بعد از ظهر بدستامیر |
همه می بینند ولی نگاه نمی کنند ؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384 11:55 قبل از ظهر بدستامیر |
دستها بالا بود. هر کسي سهم خودش را طلبيد. سهم هر کس که رسيد، داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد، سهم من يخ زده بود!سهم من چيست مگر يک پاسخ پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند + نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 7:53 بعد از ظهر بدستامیر |
چه می دانی. نمی دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است. چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است + نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 9:48 قبل از ظهر بدستامیر |
سخت است درد خود را از ديگران شنيدن با تشکر از دوست عزیزم بخاطر شعر + نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384 9:48 بعد از ظهر بدستامیر |
سلام به شما.من براي شما شعري دارم كه هيچ وقت از يادتان نبريد. گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي صبركن پيدا شود گوهر شناس قابلي + نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384 8:41 بعد از ظهر بدستامیر |
ساده بگویم نگاه زاده علاقه است. اگر دوچشم روشن عشق به نگاه کند دگر تو از آن خود نیستی زمان می گذرد وزمانه نیز هم عادت می شوی جوان هستی و جوانی نمی کنی می گذری یر می شوی می مانی باز هم مثل همیشه در ی گمشده ای هستی که با توهست نیست ؟؟؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384 10:20 قبل از ظهر بدستامیر |
احساس بدی دارم با آنکه 3 روزی است لب به جام نبرده ام طعم شراب در دهانم گلویم را می سوزاند عشق با من سر جنگ دارد وقتی بخواهد اسیرم کند دربرابرش ناتوانم می خواهم گریه کنم چشم هایم را میبندم و یک نفس عمیق میکشم صورتم را رو به خورشید میگیرم عکس چشمهایش در سرخی پلکهایم می درخشند و عطرش مانند نسیمی می گذرد فقط آه میکشم خیالش راحتم نمی گذارد چشمهایش خورشید بودند نگاهش میسوزاند می گویند هرکس اسیر نگاهش شود کور میشود کور..... و من هنوز میبینم! + نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384 12:44 بعد از ظهر بدستامیر |
من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم من عشق را در امید امید را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم ای دوست من خزان را به خاطر رنگش و بهار را به خاطر شکوفه هایش و خدایی که دل را برای تپش وتپش را در پاسخ پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید ، دوست دارم + نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384 12:36 بعد از ظهر بدستامیر |
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن... این هم تقدیم به کسی که دوستش دارم + نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384 12:33 بعد از ظهر بدستامیر |
سلام به همه خواندگان وبلاگ من
بیاید همگی برای ظهور آقا امام زمان (عج) دعا کنیم. + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 9:41 بعد از ظهر بدستامیر |
ضد حال یهنی اینکه بری قزوین بنده کفشت باز بشه یعنی بهت بگن روز تعطیل کلاس جبرانی داری یعنی داری مخ کار می گیری سیستمت هنگ کنه یعنی داری چت می کنی کارتت تموم شه یعنی بری دیدن فامیل خونه نباشن یعنی بری سرقرار اوون نیاد یعنی بابات گیر بده چرا دیر می یای یعنی سر کلاس تابلو شی یعنی می خوای فیلم مورد علاقتو نگاه کنی برق بره فلا بسه تا بعد + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 7:39 بعد از ظهر بدستامیر |
یکی از عزیزان نظر دادن ولی خودشونو معرفی نکردن. این خیلی برای من علامت سوال بزرگیه پس این عزیز اگه خودشونو معرفی کنن خیلی بهتره. و من از بقیه عزیزان که نظر میدن تشکر می کنم. + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 7:25 بعد از ظهر بدستامیر |
برگ از درخت خسته می شود پاییز بهانه است تقدیم به کسی که دوستش دارم + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 6:27 بعد از ظهر بدستامیر |
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 1:36 بعد از ظهر بدستامیر |
با کسي زندگي نکن که با اون ميتوني زندگي کني، با کسي زندگي کن که بدون اون نتوني زندگي کني...!!! + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 12:4 بعد از ظهر بدستامیر |
یک لحظه رد پای تو را گم نمی کنم هیچ ادعا به طعنه مردم نمی کنم مردم اسیر خواهش خویشند، بگذریم دیگر در این زمینه تکلم نمی کنم مردم دو چهره اند، مرامی که خوب نیست با این مرام خلق، تفاهم نمی کنم جز روی دلگشای تو را ای امید محض در پیش چشم خویش تجسم نمی کنم لبخند رفته از لبم ای دوست بعد از این حتی میان گریه تبسم نمی کنم!!!! عمری مرا گذشته و در این دو روز هم خود را اسیر خوشه گندم نمی کنم ***********--------------------****************-------------------- دلم چو عکس رخت را به دیده ظاهر کرد جواز عشق تو را بی ب + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 12:1 بعد از ظهر بدستامیر |
مگه قسم نخوردي که دلمو تنها نذاري روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره از صداي تو شنيدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو تو مگه قسم نخوردي که دلمو تنها نذاري هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جداييست تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره نور يک ستاره شب جاي مهتاب و + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 11:59 قبل از ظهر بدستامیر |
عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟! ( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه ) 2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول ! ( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم ) 3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت ! ( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ ) 4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : او + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 11:0 قبل از ظهر بدستامیر |
|