|
دوستان عزیز به آرشیو هم مراجعه کنید چون مطالب دیگه هم دارم و برایه من دعا کنید مرسی نظر هم یادتو نره امیر + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 10:35 قبل از ظهر بدستامیر |
(دوست دخترا و پسرا مدلهای مختلفی دارن) ۱.مدله ویروس:وقتی انتظارشو نداری از راه میرسه و خودشو نصب میکنه و از همه منابتون استفاده می کنه و اگر سعی کنی پاکش کنی یه چیز از دست میدی و اگر پاکش نکنی همه چیزو از دست میدی ۲. مدله سرور:هر وقت کارش داری مشغوله! ۳.مدلهe-mail:از هر ۱۰ تا حرفی میزنه ۹ تاش بیخود و دروغه ۴. مدله ram:از دل براورد هرچه از دیده برفت ۵. مدلهhard disk: همه چیز یادش میمونه و دوست داره مثله من که اونو دوست دارم + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 10:32 قبل از ظهر بدستامیر |
شبي غمگين, شبي باراني, شبي سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من مي گفت تنهايي غريب است ببين با غربتش با من چه ها کرد تمام هستي ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد او هرگز شکستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا کرد مي گويند شيشه ها بي احساسند اما وقتي بر روي شيشه بخار گرفته پنجره اتاقم نوشتم دوستت دارم به آرامي گريه کرد دوستت دارم + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 10:14 قبل از ظهر بدستامیر |
اگه یه روز نتونستی گناهه کسی رو ببخشی از بزرگی گناهه اون نیست از کوچکی قلبه توه + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 10:11 قبل از ظهر بدستامیر |
میگی باروونو دوست داری ولی وقتی میاد میری زیره چتر میگن آفتاب رو دوست داری ولی وقتی باشه میری زیره سایه میگن از دریا خوشت میاد ولی نزدیکش که میری میترسی پس چه جوری وقتی میگی دوستم داری باو ر + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 10:6 قبل از ظهر بدستامیر |
بوسه زیباست نه برایه هوس پرنده زیباست نه برایه قفس دوست داشتن زیباست برایه حس کردن نه برایه لمس کردن دوستت دام H + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 9:37 قبل از ظهر بدستامیر |
هیچ وقت به کسی دل نبند چون اینقدر دنیا کوچیکه که دو تا دل کنار هم توش جا نمشه اگر هم به کسی دل بستی هیچ وقت ترکش نکن چون دنیا اینقدر بزرگه که دیگه نمی تونی پیداش کنی دوستت دارم + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 9:32 قبل از ظهر بدستامیر |
میدونی چرا عاشقا بارونو دوست دارن؟ چون هیچ کس تو بارون گریه هاشنو نمی بینه
منم بارونو دوست دارم + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 9:24 قبل از ظهر بدستامیر |
هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی به تو دروغ گفت بازم به اون فرصت بده .عشق را تجربه کن حتی اگر توش سختی بخوری. اینو بدون اگه کسی وارده زندگیت شد و گذاشتو رفت اوله بار که می تونه یه خاطره به جا بذاره می تونه یه تجربه هم به جا بذاره. پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری. دوست داشته باش تا دوست داشته باشن. من که همیشه تو رو دوست دارم + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 9:31 بعد از ظهر بدستامیر |
زندگی ماننده خانه های جدولیست که هر وقت پر شود جایزاش مرگ است + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 9:24 بعد از ظهر بدستامیر |
خدا رو دوست دارم چون حرفایه ادم رو سند تو ال نمی کنه.خدا رو دوست دارم چون همیشه آیدیش روشنه.خدا رو دوست دارم چون هیچ کسی رو ایگنور نمی کنه. خدا رو دوست دارم چون بنده هاش رو دوست داره.خدا رو دوست دارم چون منو با تو آشنا کرد. خدا رو دوست دارم چون خداس. + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 9:21 بعد از ظهر بدستامیر |
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 9:15 بعد از ظهر بدستامیر |
سلام دوستان عزیز من امروز انتظارم به پایان رسید و خیلی خوشحالم چون فهمیدم اونم منو دوست داره و به ............. خلاصه در نا امیدی بسی امید هست و امید دیدم و دوست دارم اونم خوشحال باشه و همیشه شاد + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 6:48 بعد از ظهر بدستامیر |
برگ از درخت خسته می شود پاییز بهانه است
تقدیم به کسی که دوستش دارم + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 1:10 بعد از ظهر بدستامیر |
با چه اسمی با چه اسمی تو رو من صدات کنم با کدوم چشم نجیبی تورو من نگات کنم تو برام مقدسی توبرام همنفسی پا تو قلب من بذار جونمو فدات کنم من چرا نباید از عاشقی سهمی ببرم چتر عاشق شدنم سایه نده روی سرم میدونی حرف و حدیث قلب من فقط تویی واسه عشق تو میدونی از همه عاشق ترم ای گل گلخونه ی من ای چراغ خونه ی من تو میدونی آرزومه که بشی دردونه ی من
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 1:3 بعد از ظهر بدستامیر |
سيبي اگر بود دو نيمش مي كنم ، نيم از آنِ تو و نيم از آنِ من . خنده اي اگر بود دو نيمش مي كنم ، نيم از آنِ تو و نيم از آنِ من . غمي اگر بود ، سهمي نداري ، همه را مي مكم چون آخرين نفس + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 10:30 قبل از ظهر بدستامیر |
دوست عزیز من میگم در نا امیدی بسی امید هست (ولی یکی اینو باید به خودم بگه) حضرت علی می فرمایید:نا امیدی بدترین گناهاست. اینو به دوستم می گم که نا امید نشو درسته به وبلاگ من سر نمی زنی ولی من همیشه به یادت هستم + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 4:25 بعد از ظهر بدستامیر |
تنها کسی که می تونستم با اون درد دل کنم می خواد بره ولی من دلم نمی خواد چون خیلی دوستش دارم همه فکر می کنن .............. شایدم خودش همین جوری فکر می کنه نمدونم ولی هنوز به دوست داشتن من شک داره ولی من خیلی اونو دوست دارم من نمی خوام اون ناراحت باشه و همیشه اشک در چشمانش جاری باشه دوست دارم اون خوشبخت بشه چون وقتی اون خوشحاله انگار من خوشحالم من اونو مثله یه دوست دوست دارم و خواهم داشت یعنی هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره شب و روز به اون فکر می کنم تمام هستی من اونه دوستت دارم I LOVE YOU + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 10:4 قبل از ظهر بدستامیر |
دلم گرفت تا کی انتظارمن باد یه روز صبر کنم ولی صبر می کنم با اینکه برام خیلی سخته چون باید آخرین حرفایه اونو بشنوم ولی نمدونم بعدش چیکار کنم + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 9:35 قبل از ظهر بدستامیر |
اگه رفتی چرا بدون خداحافظی دیدی بهت گفتم من برایه تو ارزش ندارم باور کردی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 7:39 قبل از ظهر بدستامیر |
چون من وبلاگ را به عشق او ساختم و مطالب می نوشتم بازم می گم برای من دعا کنید + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 7:34 قبل از ظهر بدستامیر |
دوستان عزیز من فعلا بخاطر مشکلات شخصی نمی تونم براتون مطلب بنویسم تا چند روز آینده من ببخشید لطفا شما برای من دعا کنید خیلی از شما ممنون هستم + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 7:32 قبل از ظهر بدستامیر |
روز اول که دیدمت امیدی در دلم بود با خود گفتم این همان است
هروز خودم را سر ساعت می رساندم ک شاید او را ببینم ولی حالا هر چه می روم او را نمی بینم چنان علاقه به او پیدا کرده ام که خودم هم مانده ام دوستش داشتم و دارم و خواهم داشت ولی او ............. نمی دانم همشه در ذهن من می ماند خاطراتی که با او دارم روز اول روزه چهار شنبه یادت می یاد ؟؟؟ دوستت دارم بهترین ساعت و روز ساعته دیدار با تو و روز سه شنبه بود + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 7:28 قبل از ظهر بدستامیر |
هروقت تونستی برف رو سیاه کنی.پای کلاغ رو سفید کنی.اتیش رو بوس کنی تویه آب یه نفس عمیق بکشی اوون موقع می تونم فراموشت کنم .(پس نگو فراموشم کن) با تو هستم + نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384 11:2 بعد از ظهر بدستامیر |
دخترها چند نوع داداش دارند؟؟ 1_داداش اينترنتي كه هر وقت خواستي ازش اكانت مجاني بگيره 2_داداش بزن بهادر تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره 3_داداش خوشتيپ و پولدار تا به دوستاش بگه اين bf منه 4_داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه 5_داداش ويلا دار كه بره توي شمال توي ويلاش بمونه. 6_داداش ماشين دار تا اون را به موقع سر قرار برسونه و بگه كه اين راننده ي منه.. + نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384 12:53 بعد از ظهر بدستامیر |
جزتو از هیچ کسی پی ام نمی خوام بی تو من یا هو مسنجر نمی خوام تو که نیستی سیستم نمی خوام یکی پرسید اگه آی دیت هک بشه ؟؟حتی این خیال زشتو نمی خوام من تو رو می خوام . تو رو می خوام اونا رو نمی خوام تو ادام فقط توای بقیه رو نمی خوام + نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384 8:39 بعد از ظهر بدستامیر |
ديگر كسي نمانده و تنها تو با مني رفتند از بزم همه و تو با مني بار سفر به مقصد خورشيد بسته ام اين سايه است در پي من يا تو با مني؟ در اين كوير تشنه سيراب از عطش با سينه اي به وسعت دريا تو با مني سمت خداست عقربه ي چشمهاي تو ديگر چه جاي قبله نما تا تو با مني امشب ز كوچه مي گذرم بي هراس تيغ ميدانم اي قلندر شبها تو با مني با من بمان كه در دل اين دشت پرهراس تنهاتر از خدايم وتنها تو با مني + نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384 8:10 بعد از ظهر بدستامیر |
همه در خود همه درگير همه در دام و هم زنجير همه سرد و همه مرده بسان تك سوار خسته اي غمگين و سرخورده همه زهد و همه سالك قباي مردگان را بر تن آورده غزل هم شكل خود را در دل سرد تباهي بي زبان مي يافت + نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384 8:8 بعد از ظهر بدستامیر |
|