|
روزه یکشنبه کی میاد انگار که یک سال می خواد بگذره چی می شد یکشنبه امروز بود یا چی می شد که اونروز تموم نمی شد همون روز که داشتم صحبت می کردم چون که ............ خدایا چیکار کنم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن دیگر راهی به ذهنم نمی رسد کاشکی که من اصلان به دنیا نمی اوومدم یا بمیرم I LOVE YOU + نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 2:40 بعد از ظهر بدستامیر |
فاصله ها تنها گذاشت بي خبر رفت تو اين بيراه ها رد پاشم واسعه چشمات جا نذاشت آه دلو سوزوندي آه چرا نموندي اه دل سوزوندي آه چرا نموندي من هر ثانيه جنون تو واسعه من همين خيالتم بسه بزار جاده ها اشتباه برن ما كه دستمون به هم نمي رسه تو حرير پيله هاي كاغذي واسعه من جاده رو ابريشم نكن من به پروانه شدن نمي رسم حرمت فاصلمون رو كم نكن + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 9:15 بعد از ظهر بدستامیر |
اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي (که نداري ) ۵ شنبه ها بيا مزارم و گله سرخي تا هميشه اوون گلي که بهت هديه داده بودم بخاطر بيارم .................. ولي .............. اگه تو مردي (خدا نکنه ).......... من فقط يه بار ميام سر مزارت . ميام و اوون دسته گل سفيد مريم که با خونه خودم سرخش کردم بهت هديه ميدم و عاشقانه جون ميدم تا بدوني .......... هيچ وقت تنها نيستي دوستت دارم ..... + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 9:11 بعد از ظهر بدستامیر |
دلم برایه روزای گدشته تنگ شده برایه خوشی ها چه روزهایی بود همه با هم بودیم (من) (تو) (حد) ( سهی) چه روزایی بود کسی از کسه دیگه بدش نم اومد ولی حالا.......... روزایه با تو بودن من اصلا قدر ندونستم ولی حالا........... دیگه نمی خوام باشم که کسی از من یه چیز بشنون و کسه دیگه ناراحت بشه نمی دونم چرا هیچ کس به دیگری اعتماد نداره دیگر ماندنم فایده ندارد نماندنم بهتر از ماندن است چرا وقی کسی دوست نداره من باشم باز من می مانم وقتی که من اونجا می روم طاقت نمی آورم چون تو نیستی نمی دانم به خدا شاید این مطالب آخرین مطالب این ویلاگ باشه دوستت دارم ............... خداحافظ + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 5:0 بعد از ظهر بدستامیر |
دیگر هیچی نمی خواهم فقط مردن و خوشبختی تو خسته شدم از خودم از دنیا کاشکی خدا عشق را نمی آفرید کاشکی که من نمی بودم کاشکی اصلا اوون روز من کافی نت نمی رفتم کاشکی من بمیرم کاشکی که نمی دیدمش کاشکی............... نمی دونم دیگه خسته شدم دیگه حتی نمی تونم یه لبخند بزنم دلم برایه اوون روزا تنگ شده دیگه گریم هم دیدن نداره نمیدونم چرا من باید از همه ................... دیگه حرفام هم برایه کسی ارزش نداره من جز نبودن راهه دیگه ای نمی بینم کمکم کن H دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 4:46 بعد از ظهر بدستامیر |
مگه دوست داشتن گناهه؟ من که میگم نه ولی نمی دونم بقیه چه فکری میکنن؟ وقتی که من اوونو دوست دارم گناه کردم؟ ولی .......... دوستش دارم چیکار کنم خیلی هم دوسش دارم ولی نمیدونم ؟ امروز فکر کنم کاره بدی کردم. تمومه هستی و مستی و راستی من توهستی هستی هستی هستی دوستت دارم با تمام وجود + نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 3:43 بعد از ظهر بدستامیر |
اون به من میگه می خواد کاری کنه که دیگه نباشه که من به اون فکر کنم ولی نمی دونه وقتی که نیست بیشتر به یاده اون هستم بیشتر دلم می گیره من میدونی الان چی دوست دارم اینکه برم یه جا و بشینم تا می تونم گریه کنم نوشته بودی که باور نمی کردی پسرا هم می تونن عاشق بشن یعنی تو اینقدر از پسرا متنفری؟؟ شایدم به همون انداز شایدم بیشتر از من متنفری ولی من که تو رو می بینم آرامش می گیرم دیروز که دیدمت خیلی خوشحال شدم انگار که دو بال دارم و دارم پرواز می کنم ولی ............... امروز که رفتم اونجا تو نبودی نمی دونی چه حالی پیدا کردم ولی من هنوز امید دارم دوستت دارم برایه همیشه I LOVE YOU + نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 6:7 بعد از ظهر بدستامیر |
اون میگه منو از یاد ببر ولی چه جوری؟ مگه من میتونم اونو فراموش کنم شاید اون بتونه منو فراموش کنه ولی من نمیتونم یعنی هیچ کس نمی تونه عزیزترین کسشو فراموش کنه یهنی خودت می تونی؟ شما چی حالا به من حق می دید یا نه؟ به نظره شما من باید چیکار کنم من اونو خیلی دوست دارم کمکم کن................ H + نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384 7:38 بعد از ظهر بدستامیر |
حالا فهمیدم من چقدر برایه اوون ارزش دارم اصلا من برایه اون ارزشی ندارم به من یه قولی داد ولی انگار که نه قولی داده نه چیزه دیگه نمدونم خودمم نمی دونم باید چیکار کنم به کجا برم اون برام خیلی ارزش داره ولی من برایه اون ........ من اونو دوست دارم ولی اون منو ........ من دلم براش تنگ میشه ولی اون دلش برایه من .............. من دوستش خواهم داشت ولی اون می خواد همه چیزو فراموش کنه من برایه اون یه مرده ام ولی اون برایه من هنوز در ذهنم هست دوستش دارم ولی نمیدونم چه جوری ثابت کنم نمیدو نم به خدا ........... ولی هنوزم من صبر می کنم و امیدم را از دست نمی دم شاید......... ولی ........... دوستت دارم + نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384 8:49 قبل از ظهر بدستامیر |
دلم گرفته چون که دوباره باید انتظار بکشم نمی دانم چه کنم باز تا کی انتظار به یه قول دادی یادت که نرفته؟ اگه یادت نرفته چرا منو خبر نمی کنی انتظار خیلی بده مخصوصا که من خیلی از انتظار بدم میاد تو رو خدا زودتر به من خبر بده من خیلی دلم برایه تو تنگ شده H + نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384 7:41 قبل از ظهر بدستامیر |
|