|
دیگـه نبودنم بهتره وقتی اوون این جوری می خواد باشه ولی باید بدونه که من اوونو خیلی دوست داشتم ولی اوون باور نکرد یعنی نخواست که باور کنه پس من میرم و تو اصلا فکر کن که کسی به اسم امیر نبود یعنی از اولش نبودم پس حالا دیدی من دیونه هستم برایه همیشه خدا حافظ تو می خوای بدون من باشی تو بدون من راحتری من مزاحمم + نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384 1:32 بعد از ظهر بدستامیر |
تو گفتی که نمی خوای منو این جوری ببینی گفتم باشه و بهت قل دادم و تغییر کردم حالا چی ؟ ولی تو............
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384 2:15 بعد از ظهر بدستامیر |
یه خبر خوش یا بد (نیدونم) و این کار رو فقط بخاطر یه نفر کردم چون اوون منو این جوری دوست نداشت پس من هم به جمع دیوانگان پیوستم چون خیلی باحاله و اوون این جوری دوست داره پس تو هم مثله ما دویونه شو دیونه هیچی کم نداره دیونه غم نداره تو هم مثله ما دیونه شو دیونه خیلی خوبه هر کس دوست داره به وبلاگه دیوانگی یه سر بزنه حتما اوونم دیوونه میشه دیگه من یه دیوونه به تموتم عیارم بعدشم مرسی از کسی که این کارو یادم داد + نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384 5:12 بعد از ظهر بدستامیر |
وقتی که به یکی میگی دوستت دارم باور نمی کنه چون همه دوست داشت رو یه چیزه دیگه میدونن شایدم حق داره شایدم من یه دیونم یا یه ..... نمیدونم بقیه چه جوری فکر میکنن ولی هیچ وقت که کسی رو دوست نداشته باشید وگرنه آخرش معلوم نیست شاید بعضی ها میگن این دیونست آره من دیونم چون دیگه خودم هم حرفایه خودم رو نمی فهمم یعنی دیگه نمی خوام از دنیا چیزی بفهمم همه منو .......... ولی اشکال نداره چون دیگه هیچی برام مهم نیست + نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 1:40 بعد از ظهر بدستامیر |
چرا پیشم نموندی غم تو دلم نشوندی با رفتنت هستی مو به نابودی کشوندی تو باورم جدایی جایی نداشت چی شد دل عاشقت رو دله من پاگذاشت رفتی تو ای نا مهربون نذاشتی حتی یه نشون از عاشقی از عشقمون بی تو زدم سر به جونون راستی که عشق تو این زمون نیست تو دل پیر و جون رفتی تو بی بهونه به رسم این زمونه قصه هنوز همونه گریه های شبونه بی تو شبام ستاره ای نداره خنده های تو واسه من شادی میاره ولی وفا نداشتی مهرو صفا نداشتی با یک بغل خاطره منو تنها گذاشتی رفتی تو ای نا مهربون نذاشتی حتی یه نشون از عاشقی از عشقمون بی تو زدم سر به جونون با اینکه دل شکسته منتظرت نشستم بیا که من بجز تو دل به کسی نبستم + نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384 3:18 بعد از ظهر بدستامیر |
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید تو مروی پر می شود از بی کسی از من صبر کنی به مرگ قصه می رسی ببین که آب می شوم قطره به قطره قلب من قصه ماست فاجعه جدا شدن گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید تو جامدان رو پر می کنی من خالی ارز جان می شوم یک لحظه در چشم ببین چه ویران می شوم بعد از تو من چه کنم ؟ من بی پناه من تو می روی و جان من گور ترنم می شوم خورشیدی که داشتم در شب من گم می شود چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن برایه آخرین بار تنها نگاه کن به من گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید + نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384 12:23 بعد از ظهر بدستامیر |
اگر روزگار بی رحمه تو مهربون باش اگه آفتاب می سوزونه تو سایه بون باش تنهایت پایه جونم نشسته بیا واسه من تنها تو هم زبون باش تو مهربون باش اگه سرما کمین کرده کنار باغچه واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش تو مهربون باش چراغ زندگی مو دوباره روشنش کن تو اوج قهر آشتی اگه بیایی گل کاشتی نمی شدم فدایت دوستم نداشتی دیگه واسه بر گشتنت دیونه هستم واسه خوشبختی دونباله بهونه هستم دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384 12:12 بعد از ظهر بدستامیر |
|