|
اگه کسی روزی یه ایمل برات فرستاد بدون به یادت هست اگه دو تا فرستاد بدون که دوستت داره اگه سه تا فرستاد بدون که عاشقته اگه چهار تا قرستاد بدون که می خوادت اگه پنج تا فرستاد بدون که دنیایش توی اگه شش تا فرستاد بدون که بی تو نمیتونه زندگی کنه اگه هفت تا فرستاد بدون که مطمئن باش که مرض داره + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 10:28 بعد از ظهر بدستامیر |
از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت از من سوزانتر است. از گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت از من زيباتر است. از شمع پرسيدم محبت چيست؟ گفت از من عاشقتر است. از خودش پرسيدم تو کيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم . + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 9:24 قبل از ظهر بدستامیر |
یه دوست که دوسته یه دوسته دیگس که هم دوسته دوسته منه و اوون هم با اوون من دوسته به من که دوسته دوسته اونم و با دوسته دوسته اون دوستم و ........... خلاصه به من میگه بیا دوباره یه شب دیگه بریم بیرون بخوابیم ولی من یکی که می ترسم چون تهدید به مرگ شدم (اونم با خفه کردن) ولی خودمونیم کسی نفهمه خیلی حال میده ولی از اوونا می ترسم چون یکی که نیست دوتان ولی ما هم کم نمی یارم چون دونفریم ولی کی جرعت می کنه با اوونا درگیر بشه فکر کنم که یه باند خلافکار (خرابکار) باشن خلاصه من در اینجا اعلام می دارم اگه یه روز شنیدید که من مردم بدونید که بدست اوونا مردم راستی اگه مردیم چون اوون هم تهدید به مرگ شده (همون یکی که میخواهیم با هم بخوابیم ) اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر مهربان + نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384 1:3 بعد از ظهر بدستامیر |
نمي خوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم چون دنيا تموم ميشه نمي خوام بگم که مثل گلي چون گل هم يه روز پژمرده ميشه نمي خوام بگم مثل آب پاک و زلالي چون آب که هميشه پاک نميمونه نميخوام بگم که دوست دارم چون من که دوست ندارم بلکه عاشقتم + نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384 8:53 بعد از ظهر بدستامیر |
وقتي تنهائي و احساس تنهائي ميكني ميخواد صداتو همه ي آدمهاي دور و برت بشنوند . ميكني تا داد بزني ، مي بيني هيچكس نيست خودت مثله من ولی حالا فهمیدم یکی هم هست ولی هنوز........... + نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384 8:52 بعد از ظهر بدستامیر |
سلام جایه همتون خالی امشب با یه دوست دیونه دیونه که میگم دیونست (یعنی یه شب با من بود دیونه شد ) راستی از این بگم . یه دوستی به دوستم که دوسته من که من هم دوسته اوونم و به دوسته من اوون که دوستم ....................... گفته بود تو که خونه نمیری امشب هم خونه نرو . پس ما که هیچ وقت نصیحت گوش نمی کنیم اینو گوش می خواهیم بکنیم . پس ما هم از خدا خواسته قبله اینکه بیایم یه نیمرو خوردیم دست پخته مامانم . (ولی خدایش سیر نشدیم جون یکی دیگه النگ ما بود) پس دو تا تخم مرغ قسطی از مغازه برداشتیم و با کره(خرم البته حیوانی ) سرخ کردیم جاتون خالی اگه می خوردین می مردین بعدشم به سرمون زد اومدین کافی نت که الان در خدمت شما هسیتم و الان هم میریم که تو مغازه کله مرگمون رو بزاریم . حالا بگو فردا کی می خواد بره مدرسه و این یکی دیگه (مهندس و میگم )بره سر کار خلاصه امشب ما بی خانمانیم ولی خیلی حال میده . چون که فکر کنم دیگه نوشابه تو یخچال نمونده. بخاطر نوشابه هم که باشه دیونه شدیم (راستی ما دونفریم ) حالا این دوستم میگه برایه صبح چیکار کنیم ما که غم ندارم چون که تو یخچال هم کره هست هم پنیر هم مربا و چون که نون نیست خالی می خوریم (یا با نوشابه ولی الان که حالمون داره به هم می خوره هم از خنده هم از دیونگی هم از خوردن چون تخمه هم نمونده پس فعلا میرم بخوابیم (کله مر گمون رو بذاریم دیگه خواب مون میاد می خواستم بگم خوابه خوش ببینید ولی ما که نمیبینیم چون یه جایه تنگه و سرد و خفه می شیم دیگه بسه بای + نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384 10:28 بعد از ظهر بدستامیر |
|