|
دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن می دونم یکی تو دنیاست I L O V E Y O U + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 1:37 بعد از ظهر بدستامیر |
امید تو طلــــــــــــــــوع می کنم. ستاره را با درخشش روی تو مقایســــه می کنم و پــای آسمان را به پاکـــــــــی تو باور می کنم و با لبخند تو، به در یای عشقمـــان سفر می کنم و با نگاه تو در خوشحالی غرق می شوم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 12:39 بعد از ظهر بدستامیر |
سلام بچه ها خوبین ؟ من می خوام یه چیزایی رو بگم یکی اینکه صاحب این وبلاگ دل مهربونی داره که فکر کنم همه قبول دارین بعد اینکه شماها بگید اگه سعی کنه کسی رو که میگه دوست داره فراموش کنه بهتر نیست؟ زندگیش راحت تر نمیشه؟ نمیگم کلا فراموش کنه میگم بزاره یه مدت بگذره بعد که خوب به زندگیش فکر کرد مطمئن شد که کارش درسته ادامه بده اونوقت نه خودش پشیمون میشه نه اطرافیان سرزنشش می کنن نه طرف مقابل ... من دوست دارم اون به باور برسه نه اینکه منتظر نظر طرف مقابلش باشه
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 5:34 بعد از ظهر بدستامیر |
سلام من اومدم بگم که اشتباه از من بود من زود قضاوت می کردم وگرنه که اون می خواسته به من خبر بده ولی به دست من نرسیده حالا من از اون معذرت می خوام و میگم منو ببخش من اشتباه کردم + نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 3:5 بعد از ظهر بدستامیر |
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم. + نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 7:18 بعد از ظهر بدستامیر |
از عشق تو مرغم باور نداری قوقولی قوقولی + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 10:17 بعد از ظهر بدستامیر |
کاش خدا سه چیز را نمی آفرید:غرور.عشق و دروغ.تا از روی غرور به خاطر عشق دروغ نگوییم. + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 2:43 بعد از ظهر بدستامیر |
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره این رو یادت نره بهم گفتی قد تموم دنیا دوست دارم.حالا فههمیدم که چرا از یادم نمیری. + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 2:41 بعد از ظهر بدستامیر |
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 2:34 بعد از ظهر بدستامیر |
به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟ نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا٬شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا٬تا کی٬برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید... آری دردیست انتظـــار که درمان آن تویی این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود... + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 2:23 بعد از ظهر بدستامیر |
بی تو ، بی کس ، بی محبت برای آخرين بار از پنجره نگاه کردم وقتي راهي بودي اما چه سود؟ به چه درد می خوره؟ حالت رفتنت طوريه که ديگه برنخواهی گشت اما منتظرت ميمونم شايد باورت بشه بي تو يه لحظه دل من شاد نخواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 2:2 بعد از ظهر بدستامیر |
_______*##### + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 1:50 بعد از ظهر بدستامیر |
فاصله ها تنها گذاشت بي خبر رفت تو اين بيراه ها رد پاشم واسعه چشمات جا نذاشت آه دلو سوزوندي آه چرا نموندي اه دل سوزوندي آه چرا نموندي من هر ثانيه جنون تو واسعه من همين خيالتم بسه بزار جاده ها اشتباه برن ما كه دستمون به هم نمي رسه تو حرير پيله هاي كاغذي واسعه من جاده رو ابريشم نكن من به پروانه شدن نمي رسم حرمت فاصلمون رو كم نكن + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 1:1 بعد از ظهر بدستامیر |
که شکست حرمت دل بشکن به شراره چشم پستی بازا که دلم به خون قرین شد آوازه ی عاشقی همین شد بازا که شب از ستاره خالیست افسون شده خاک آشنا نیست چشمان فلک تنگ و حقیر است بازا که زمانه مهربان نیست بازا بازا دوباره بازا بازا که صدای دل غمین است آوازه ی عاشقی همین است
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 12:16 بعد از ظهر بدستامیر |
وقتی رفتی تو دلم خالی شد ولی به این امید بودم که یه روز بر می گردی ولی باز هم منتظر ...انتظار .....از چیزی که من خیلی بدم میاد انتظار .......انتظارررررررررررررررررررررررر چرا ؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 11:36 قبل از ظهر بدستامیر |
تا حالا شده منتظر باشی ؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 11:45 قبل از ظهر بدستامیر |
|