|
توي اين عالم آدم چراهيچكس فكر كس نيست؟ توي اين باغ پر از گل چرا غير خار وخس نيست؟ آخر اين سكوت دلگير پس چرا شكستني نيست ؟ چرااين زنجيرظلمت از كفن گسستني نيست؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 7:39 بعد از ظهر بدستامیر |
اي كساني كه مامور دفن من هستيد دستهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند چيزي از اين دنيا نبرده ام گوشهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند زخم زبانها شنيده ام دهانم را باز كنيد تا همه بدانند گفتني ها دارم دلم را يشكافيد تا همه بدانند دلم پر خون است دوستت دارم با تمام وجود + نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 7:39 بعد از ظهر بدستامیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 6:28 قبل از ظهر بدستامیر |
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 3:13 بعد از ظهر بدستامیر |
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد. آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان. آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد. آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم. آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم. آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 5:44 قبل از ظهر بدستامیر |
مردها مثل « مخلوط كن » هستند . در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد. : مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند . حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد : مردها مثل « كامپيوتر » هستند . كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوی ندارند : مردها مثل « سيمان » هستند . وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني : مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند . هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند : مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم. : مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند . بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند : مردها مثل « باران بهاري » هستند . هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود : مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غير قابل اطمينان. : مردها مثل « موز » هستند . هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند : مردها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد. مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمی شنوند. خانم ها مثل اينترنت هستند : از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند. خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد. خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون. خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند. خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند. خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند. خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود. خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند. خانم ها خيلي زرنگ هستند : آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 5:26 قبل از ظهر بدستامیر |
|