تبليغاتX
عشق یا نفرت ؟؟؟؟؟؟ LOVE OR HATE

عشق یا نفرت ؟؟؟؟؟؟ LOVE OR HATE

 

یه خبر خوش

 این وبلاگ از این به بعد ......

............

..............

.....................

........................

................................

...........................................

......................................................

توسط من و عشقم آپ میشه

پس باید بیشتر از قبل به من سر بزنید

دوستون داریم

خیلی دوست دارم

Image hosting by TinyPic

**** به تو مي انديشم****** من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم****** همه شب به

 تصوير تو مي پردازم****** چيست?؟...****** خوابي,خيالي,سفري,خاطره اي****** كه در اين

 خلوت شبها به تو مي انديشم****** اگر آينده به يك پنجره تبديل شود..****** پشت آن پنجره

حتي به تو مي انديشم****** تو به حافظ,به حقيقت,به غزل دلخوش باش...****** من كه تنها به

تو...****** تنها به تو مي انديشم.******

 

Image hosting by TinyPic

 

خدایا من گمشده دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری پس ای خدا هیچ می دانی که

 بزرگوار آن است که

 گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو رحمت تو توجه تو عشق تو

گذشت تو عفو تو

 

مهربانی تو و در یک کلام محـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتاج توام!

 

 

 

 يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد

 كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كين را با كمتر از

 مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي

سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد

سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد

درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد زندگي را

دوست دارم يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه

مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره

گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد يادم باشد معجزه قاصدكها را باور

داشته باشم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد

هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم يادم باشد

 

 زنده ام ******Image hosting by TinyPic

 

 كاش آسمان حرف كوير را مي‌فهميد و اشك خود را نثار گونه‌هاي خشك او مي‌كرد كاش دل‌ها آنقدر

 خالص بودند كه دعا‌ها قبل از پايين آمدن دست‌ها، مستجاب مي‌شد كاش بهار آن‌قدر مهربان بود كه باغ

 را دست خزان نمي‌سپرد و اي كاش ...

 

 

 


We need friends to comfort us when we are sad,


and to have fun with us when we are glad.


Clik To Join Me @ MHO

We need friends to give us good advice.

We need someone we can count on to treat us nice.

Clik To Join Me @ MHO
We need friends because we are social in nature

and having friends makes us feel secure.
 

We need friends to remember us once we have passed

sharing memories that will always last.

Clik To Join Me @ MHO
That's why I need YOU!

Clik To Join Me @ MHO

 

عشق منی 

گل سرخي براي محبوبم

 

 جان بلانكارد" از روي نيكمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب كرد و به تماشاي انبوه جمعيت كه راه خود را از ميان

ايستگاه بزرگ مركزي پيش مي گرفتند و مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت كه چهره او را هرگز نديده بود اما

 قلبش را مي شناخت دختري با يك گل سرخ ، از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يك كتابخانه مركزي

 فلوريدا با برداشتن كتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته كلمات كتاب بلكه شيفته

يادداشت هايي با مداد كه در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني

 ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب كتاب را بيابد "دوشيزه هاليس مي نل" . با اندكي جست و جو

 و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا كند. "جان" به او نامه نوشت و ضمن معرفي خود از او در

خواست كرد كه به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بركشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم

عازم شود. در طول يك سال و يك ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مكاتبه و نامه نگاري به شناخت يكديگر پرداختند.

 هر نامه همچون دانه اي بود كه بر خاك قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن كرد.****

"جان" در خواست عكس كرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او

توجه داشت ديگر شكل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا

رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند.

 

7 بعد از ظهر در يستگاه مركزي نيويورك . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي كه بر كلاهم

 خواهم گذاشت."

بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت كه قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره

اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: 

 

 زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت و خوش اندام. موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا كنار گوش هاي

ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند كه جان گرفته باشد. من

 بي اراده به سمت او گام بر داشتم كاملا بدون تو جه به اين كه اوآن نشان گل سرخ را بر روي كلاهش ندارد. اندكي به

 او نزديك شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممكن است اجازه بدهيد من عبور

 كنم؟" بي اختيار يك قدم به او نزديك تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم كه تقريبا پشت سر آن دختر ايستاده

بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاكستري رنگ كه در زير كلاهش جمع شده بود . اندكي چاق بود مچ پاي

توي كفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس كردم كه بر سر يك دوراهي

قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سوي علاقه ي عميق به زني كه

روحش مرا به معني واقعي كلمه مسحور كرده بود به ماندن دعوت مي كرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده

 و چروكيده اش كه بسيار آرام و موقر به نظر مي رسيد و چشماني خاكستري و گرم كه از مهرباني مي درخشيد. ديگر به

 خود ترديد راه ندادم. كتاب جلد چرمي آبي رنگي كه در دست داشتم كه در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد.

ااز همان لحظه دانستم كه ديگر عشقي در كار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم كه حتي ارزشش از عشق بيشتر

بود. دوستي گرانبها كه مي توانستم هميشه به او افتخار كنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وكتاب را براي معرفي خود

 به سوي او دراز كردم . با ين وجود وقتي شروع به صحبت كردم از تلخي ناشي از تاثري كه در كلامم بود متحير شدم .

 من "جان بلا نكارد" هستم و شما هم بايد دوشيزه"مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممكن است دعوت

مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شكيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت: "فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم

 ولي آن خانم جوان كه لباس سبز به تن داشت و هم اكنون از كنار ما گذشت از من خواست كه اين گل سرخ را روي

كلاهم بگذارم وگفت اگرشما مرا به شام دعوت كرديد بايد به شما بگويم كه او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر

شماست . او گفت كه اين فقط يك امتحان است." تحسين هوش و ذكاوت ميس مي نل زياد سخت نيست. طبيعت حقيقي

يك قلب تنها زماني مشخص مي شود كه به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد. 

 

FlowersFlowersFlowersFlowers

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385 9:52 بعد از ظهر توسط امیر |


DESIGN BY :MINOS X

این وبلاگ خیلی باحاله اینو من نوشتم نه نویسنده ی وبلاگ
چون پسوردشو داشتم اومدم اینجا نظر دادم دوستت دارم امیرم ، زندگیه من تویی فقط تووووو (عشق)


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

خیلی قشنگه
تست iq
عکس زیبا بروفه
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

هفته دوم آبان 1388

هفته دوم دی 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384


آرشيو موضوعي

درباره عاشقی


پيوندها

اینم از چرتو پرتای خودم (وبلاگه دیگم)
بازم جیلوس
آوا
مهسا...ok
یاسمن
الهام
اعظم
شادی
شیطونک کوچولو از دوستان قدیمی وبلاگ
نازنین دختری از سرزمین خاک
دل نوشته های من
آزیتا
حمیده
مریم(پرنیان)
آزیتا
پارمیدا
دختری در قبرستان....
رها..


    تعداد بازديدها:

POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


کدهای خفن جاوا اسکریپت