|
کسی دیگر نمیکوبد در این خانهی متروک را + نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:7 بعد از ظهر توسط امیر |
تو اتاقي من نشستم + نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 4:26 بعد از ظهر توسط امیر |
سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره + نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386 11:8 بعد از ظهر توسط امیر |
خیلی تنها شدم خیلی بهش نیاز پیدا کردم دلم خیلی خیلی براش تنگ شده حتی به جرات می تونم بگ که یه ذره شده دلم می خواد زود تر ببینمش با اینکه امروز صبح رفته انگار میگی یه ساله رفته خیلی دوست داشتم با اون می رفتم تا اونجا که من میدونم تا خود اونجا خواب بوده دوست داشتم پیشش بودم تا اونجا سر شو رو شونه هام می ذاشت ولی من اینجا تنها موندم تنهایه تنها دلم براش یه ذره شده کی میتونه ت ۱۵ روز دیگه تنها بمونه ؟ من که اصلا نمی تونم ولی اون از وقتی رفته نه بهم زنگ می زنه نه یه اس ام اس خشک خالی باشه شاید اونجوری راحت تر باشه امروز اصلا خبر نداد که من رسیدم یا نه تا و قتی که خودم زنگ زدم یعنی نمی تونه حداق یه اس ام اس بزنه که آره من خوبم یا نه اشکال نداره شاید اینجوری براش بهتر ولی من که دل تو دلم نیس خیلی براشتنگ شده ولی اون ................... خداحافظ + نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 5:49 بعد از ظهر توسط امیر |
|