امشب
در یک خواب عجیب
رو به سمت کلمات
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد
روی اوصاف زمین خواهد غلتید
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز سر خواهد رفت.
ریشه ی زهد زمان خواهد پوسید.
سر راه ظلمات
لبه ی صحبت آب
برق خواهد زد
باطن آینه خواهد فهمید.
امشب
ساقه ی معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد
بهت پرپر خواهد شد.
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.
داخل وازه ی صبح
صبح خواهد شد.

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 2:45 بعد از ظهر توسط امیر
|

ای غریبه ازکجایی
که واسه من غمگساری
تو همونی که تو قلبم
یه صدای موندگاری
وقتی باشم شب تیره
اون شبی که صبح ندیده
باخودم تنها میشینم تاسپیده
تواونی که همصدایی
هم صدای آشنایی
رفتن تو واسه ی من
کابوسی تیره وتاربود
موندنت اما یه رویا
یه رویای موندگار بود
وقتی بودی همه فصلا
واسه من مثل بهار بود
تو که رفتی غم دنیا
واسه من یه یادگار بود
گفتی هیچ چیز توی دنیا
واسه ی من تو نمیشه
اما نیستی که ببینی
خالیه جات همیشه
حالا جز ناله ی سازم
واسه من درمون نمونده
نغمه ی ساز دل امشب
منو سوی تو کشونده

+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 1:3 قبل از ظهر توسط امیر
|